معرفی شهرستان های استان گیلان (آستارا) – قسمت دوم

وضعیت جغرافیایی      

آستارا در مرکز منطقهٔ تالش، بین رشته‌کوه‌های تالش و دریای خزر و در شمال استان گیلان واقع شده‌است. این شهر تا پیش از تصویب نخستین قانون تقسیمات کشوری ایران در سال ۱۳۱۶ خورشیدی، یکی از شهرهای شمالی گیلان محسوب می‌شد که در این سال و با تصویب قانون جدید، به یکی از بخش‌های شهرستان اردبیل در شرق استان آذربایجان شرقی تبدیل شد. این بخش در سال ۱۳۳۶ خورشیدی صاحب فرمانداری شده و در مهر ۱۳۳۷ خورشیدی به طور رسمی به عنوان یکی از شهرستان‌های مستقل استان آذربایجان شرقی شناخته شد. شهرستان آستارا نهایتاً در خرداد ۱۳۳۹ خورشیدی به استان گیلان ملحق گردید.

منطقهٔ آستارا تا زمان صفویه و پیش از آن از موقعیت خاصی برخوردار نبوده‌است. از آن زمان به بعد است که به سبب توسعه تجارت و مقاصد استراتژیک اهمیت پیدا کرده و در آن قلاع متعددی ساخته شده‌است. و در واقع دوران شکوفایی این شهر پس از انعقاد قرارداد عهدنامه گلستان و دو تکه شدن آستارای فعلی و آستارای آذربایجان صورت پذیرفت که منجر به شناخته شدن آستارا در بین مردم ایران و خارج از کشور به سبب موقعیت خاص اقتصادی، مرزی و دریایی شد، در اواخر قاجاریه و تا پایان حکومت دودمان پهلوی، آستارا از شرایط ویژه اقتصادی اوایل دوران انعقاد عهدنامه گلستان برخوردار نبود و بیشتر مردم به سمت دریچهٔ فرهنگی روی آوردند، که تاسیس دبیرستان حکیم نظامی در سال ۱۲۸۷، کتابخانه عمومی شماره یک آستارا در سال ۱۳۰۲، شهرداری آستارا در سال ۱۲۸۷ از جملهٔ این موارد بوده است، تشکیل کانون‌های مختلف شعر و ادبیات، ارسال و تامین آموزگاران شهرهای مختلف مناطق گیلان و آذربایجان نیز سبب شناختهٔ این شهر به عنوان شهری فرهنگی شده بود. اما پس از انقلاب اسلامی و فروپاشی شوروی و تشکیل جمهوری آذربایجان به سبب وضعیت معیشتی ضعیف آذری‌های آن سوی آستاراچای و آمد و شدهای رسمی بین دو کشور تشکیل شد، پس از آن رونق اقتصادی و بازسازی مناطق توریستی و گردشگری آستارا رونق گرفت که موازی با آن چهرهٔ این شهر از حالت فرهنگی به حالت توریستی و اقتصادی بدل گشت.

معماری و بافت شهری                                

در گذشته تولید سفال سقف در آستارا بسیار رایج بود و شهر آستارا به «شهر بام‌های سفالین» مشهور شده بود. سفال در تابستان عایق خوبی در برابر گرما بود و هنگام وزش باد شدید به صورت بادشکن عمل می‌کرد و در زمستان هم برف‌روبی آن آسان‌تر بود. حتی در ساختمان برخی از امامزاده‌های تاریخی منطقه با قدمت بیش از ۴۰۰ سال نیز از سفال استفاده شده‌است.

با وجود این‌که تا چند سال پیش، کارگاه‌های تولید سفال سقف در آستارا به عنوان مهم‌ترین منبع درآمد مردم مطرح بود، امروزه دیگر از آن کارگاه‌ها خبری نیست.

بخش‌ها

آستارا در گذشته به ۳ بخش تله‌سیفی و آستارای میانی (هردو در ایران( و آستارای بالایی (در جمهوری آذربایجان( تقسیم می‌شده‌است. در گذشته، پل مرداب (کورپی) تنها گذرگاه عبوری از روی رودخانهٔ آستاراچای بوده‌است. در آن زمان‌ها از ابتدای خیابان ورودی آستارا تا این پل را تله‌سیفی (تله‌سفی) می‌نامیدند که این منطقه شامل محلات الک‌چی‌ها، عصب‌لی‌ها، تالش‌ها (شغل: دامداری، زنبورداری، کشاورزی و ماهیگیری)، چروون‌ها (مهاجرین قفقاز — شغل: ارابه‌رانی، حمل بار و خرید و فروش)اردبیلی‌ها، مغانی‌ها، نمینی‌ها و ویلکیچی‌ها (شغل: دکان‌داری، کارگری و کشاورزی) بوده‌است. سقف منازل تله‌سیفی از گالی بود و ساکنان این منطقه از طبقهٔ فقیر بودند.

الک‌چی‌ها در سمت چپ و غربی خیابان ورودی آستارا سکونت داشتند. آن‌ها به زبان ترکی آذربایجانی صحبت می‌کردند و کلمات را به گونه‌ای سریع ادا می‌کردند. شغل ابتدایی آن‌ها الک‌بافی بود و گویا این طایفه از بازماندگان کولی‌ها بوده‌اند.

عصّب‌لی‌ها (اسّبیلی‌ها) در سمت چپ و شرقی خیابان ورودی آستارا زندگی می‌کردند. آن‌ها نیز به زبان ترکی آذربایجانی تکلم می‌کردند؛ ولی در گویش آنها ریتمی فریادگونه احساس می‌شد. شغل عصب‌لی‌ها دریانوردی، صیادی و کارگری شیلات بود.

روستای ویرمونی در کوهپایهٔ غربی آستارا قرار گرفته و گویا پیش از عقب‌روی آب دریای خزر و پدیدارشدن پشته‌های جدید برای ایجاد شهر، این روستا خاستگاه آستارای امروزی بوده و کاروانیان برای رسیدن به مناطق ییلاقی آذربایجان به این روستا متکی بوده‌اند.

آستارای میانی

آستارای میانی از پل مرداب شروع شده و تا زنجیر (انتهای شهر) ادامه داشت و وسیع‌ترین قسمت شهر محسوب می‌شد. ساکنان زنجیر گیلک بودند و شغل‌شان شالیکاری بود. این محله توسط مهاجران قفقاز ایجاد شده بود و محل سکونت تاجران، تحصیل‌کرده‌ها، خرده‌مالکان، فرهنگیان و کارمندان (طبقهٔ متوسط و مرفه) بود. تمام کارگاه‌ها، مدارس و مؤسسات شهر در این منطقه قرار داشتند و سقف منازل آن از سفال‌های قرمز و مقاوم بود.

آستارای بالایی

آستارای بالایی که امروزه در خاک جمهوری آذربایجان قرار دارد، در گذشته با آستارای میانی و تله‌سیفی یکپارچه بود؛ اما پس از امضای عهدنامهٔ گلستان، این منطقه از شهر به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی واگذار گردید.

اقلیم

با توجه به موقعیت جغرافیایی آستارا و ارتفاع آن از سطح دریا، نزدیکی این شهر به درهٔ حیران و دارابودن اقلیم کوهستانی و آب و هوای مرطوب و معتدل، این شهر اندکی خنک‌تر از دیگر مناطق پست جلگه‌ای استان است.

جمعیت

جمعیت شهرستان آستارا بر اساس سرشماری سال ۱۳۵۵ خورشیدی، ۳۵٬۹۴۵ نفر بوده و طبق برآورد سال ۱۳۶۳ خورشیدی، به ۴۳٬۸۶۴ نفر رسیده و و بر اساس سرشماری ۱۳۸۵ جمعیت شهرستان ۸۱۲۳۴ نفر است. براساس آخرین سرشماری در سال۱۳۹۰ شهرستان آستارا دارای جمعیتی بیش از ۸۵۰۰۰ نفر و تعداد خانوار آستارا در حدود ۲۵۱۹۲ تخمین زده شده است. آخرین آمار نیز مربوط به سال ۱۳۹۵ و به شرح ذیل می باشد.

مجموع جمعیت: ۹۱,۲۵۷ نفر

ساکن در نقاط شهری:۶۲,۸۱۴
ساکن در نقاط روستایی: ۲۸,۴۴۳

زبان

زبان اصلی مردم آستارا آذری بوده و اکثر اهالی به این زبان تکلم می‌کنند و عده‌ای از مردم نیز به زبان تالشی صحبت می‌کنند.

معرفی شهرستان های استان گیلان (آستارا) – قسمت اول

آستارا شهری بندری، مرزی و یکی از قطب‌های اقتصادی، توریست داخلی و بین‌المللی در ساحل غربی دریای خزر در شمال ایران است. این شهر مرکز شهرستانی به همین نام در شمالی‌ترین نقطهٔ استان گیلان و در مرز ایران با جمهوری آذربایجان بوده و از نظر جغرافیایی در مرکز منطقهٔ تالش قرار گرفته‌است.

آستارا از شرق به دریای خزر، از شمال به آستارای جمهوری آذربایجان، از غرب به استان اردبیل و از جنوب به شهرستان طوالش در استان گیلان محدود شده‌است.

آستاراچای، آستارای ایران را از آستارای جمهوری آذربایجان جدا می‌سازد. بخش اصلی راه شوسهٔ آستارا—اردبیل تقریباً به موازات همین رود و خط مرزی کشیده شده‌است. این شهر از نظر ارتباطی بر سر یک سه‌راهی مهم قرار گرفته‌است؛ راه جنوبی آن به بندر انزلی و رشت، راه شمالی آن به آستارای جمهوری آذربایجان و باکو و راه غربی آن نیز که از گردنهٔ حیران می‌گذرد، به اردبیل و تبریز منتهی می‌شود.

آستارا از لحاظ اقتصادی در سطح استان و کشور نقش تعیین‌کننده‌ای را داراست. این شهر از لحاظ اقامت مسافر در سطح استان گیلان دارای رتبهٔ نخست بوده و بین ۲۰ تا ۳۰ شهر گردش‌پذیر ایران با جذب سالانه شش میلیون مسافر داخلی و ۸۰۰ هزار مسافر خارجی به شمار می‌رود. علاوه بر این، بندر آستارا نخستین بندر خصوصی کشور و پنجمین بندر فعال ترانزیتی شمال کشور است. بزرگ‌ترین پرچم کشور در استان گیلان در پایانه مرزی این شهر برافراشته شده‌است.

آستارا مهم‌ترین پل ارتباطی راهبردی میان ایران و جمهوری آذربایجان، دروازهٔ ورود به منطقهٔ قفقاز، دروازهٔ طلایی ورود به اروپا، دارای بزرگ‌ترین صادرات کشور در زمینهٔ تجارت چمدانی، سومین مرز فعال کشور در زمینهٔ صادرات و واردات، یکی از قدیمی‌ترین گمرکات کشور با بیش از ۲۰۰ سال سابقه، رتبهٔ نخست صادرات و بزرگ‌ترین گمرک زمینی شمال کشور، از امن‌ترین و پرترددترین مرزهای زمینی کشور، دومین منبع درآمد گمرکی استان گیلان و دارای بیشترین سهم ارزشی صادرات چمدانی در کشور است.

وجه تسمیه

برخی نام آستارا را برگرفته از ترکیبی در زبان تالشی می‌دانند. مطابق این نظریه، نام این شهر برگرفته از واژهٔ «آسته‌رو» در زبان تالشی است. دربارهٔ وجه تسمیهٔ نام این شهر گفته شده که کاروانان و مسافران، زمانی که به این منطقهٔ مردابی و ساحلی می‌رسیدند، ناچار به حرکت آهسته‌تر می‌شدند و واژهٔ آسته‌رو (آهسته‌رو) تالشی به مرور تبدیل به آستارا شده‌است.

تاریخ

قدیمی‌ترین مآخذی که در آن از آستارا یاد شده، کتاب حدود العالم (تألیف ۳۷۲ هجری) است؛ در این کتاب از شهر «استراب» نام برده شده که گویا در محل آستارای امروزی بوده‌است. سرزمین گیلان در سدهٔ چهارم هجری از لاهیجان تا نزدیکی‌های باکو را شامل می‌شده و شامل ۸ ناحیه بوده که استراب یکی از این نواحی به شمار می‌رفته‌است.

حمدالله مستوفی در نزهةالقلوب (تألیف ۷۳۰ هجری قمری) نیز از «اسپهبد» یاد می‌کند که شاید همان آستارای فعلی باشد. اسپهبد شهری متوسط است و حاصلش غله، برنج و میوه می‌باشد. این ناحیهٔ گیلان، ناحیه‌ای آبادان، بانعمت و توانگر است و در آنجا شهرک‌هایی است با منبر. دراین شهرک‌ها بازارهاست. طعام مردم این ناحیه برنج است و ماهی. و از این ناحیه جاروب، حصیر مصلای نماز و ماهی به همهٔ جهان صادر می‌شود.

اما به طور کلی در کتب تاریخی نامی از آستارا (به شکل فعلی) و شهرها و روستاهای اطراف آن به میان نیامده و گویا این شهر در گذشته —برخلاف امروز— از اهمیت چندانی برخوردار نبوده‌است.

کهن‌ترین اشاره‌ها به نام آستارا در کتاب «گلستان و دیلمستان» مربوط به ظهیرالدین مرعشی (سدهٔ نهم هجری) دیده می‌شود که این اشاره‌ها ۳ بار به صورت «آستارا» و یک بار به صورت «استاره» (آستاره) بوده‌است.

میرخواند —دیگر تاریخ‌نگار سدهٔ نهم هجری— دومین مورخی است که در کتاب روضةالصفا از آستارا یاد می‌کند: در جمادی‌الثانیهٔ سال ۱۰۰۲ که شاه عباس از راه خرزویل و منجیل به کهدم و پس از آن به لاهیجان رفت، علی خان حاکم بیه‌پس و امیره مظفر برادر امیره سیاوش در گسکر اظهار بندگی و اطاعت نکردند. شاه عباس فرهادخان روملو را که سردار سواران والپیان بیک قاجار را که سرهنگ پیادگان آتشبار بود، به دفع ایشان بفرستاد و به ذوالفقارخان قرامانلو امر کرد که از راه تالش و آستارا با سپاه آذربایجان برسر گسکر و امیره مظفر آید.

«عبدالله فومنی» در ذکر آستارا می‌نویسد: شاه عباس به بهزادبیک دستور داد از ابتدای آستارا تا سرحد و سامان مازندران در ترتیب شوارع و تعمیر پل‌ها دقیقه‌ای فروگذار ننماید. بهزادبیک راه‌ها و پل‌ها را از آستارا تا اسپچین مرتب و معمور کرد.

جهانگردی به نام ابت (Abbott) که در سال ۱۸۴۳ از آستارا دیدن کرده، دربارهٔ آن چنین می‌نویسد: دهکدهٔ دهنه‌کنار در مصب رودخانهٔ آستاراست. پنجاه تا شصت خانوار جمعیت داشته و دکان‌هایی دارد که اجناس آن‌ها به خارج از ایران حمل می‌شود. در طرف دیگر رودخانهٔ آستارا، سیصد تا چهارصد خانوار پراکنده‌است که محل ایشان به نام «گیلِ کران» مشهور است. اما از خاک ایران چیزی از این خانه‌ها دیده نمی‌شود. در اینجا پنجاه تن قزاق روسی به مرزداری مشغول‌اند. دیگر از روسیان در اینجا نشانی نیست. رئیس گمرک آنجا به اجناسی که وارد خاک روسیه می‌شود، مهری می‌زند و آن‌ها را به لنکران می‌فرستد تا به کار گمرک آن‌ها رسیدگی شود. قرنطینهٔ روس‌ها نیز در لنکران است. دهانهٔ رودخانه آستارا پنجاه تا شصت یارد است که فعلاً آب در آن جاری است؛ اما بستر اصلی این رودخانه بیشتر از این مقدار است. آستارا بندرگاهی ندارد و کشتی‌ها بارهای خود را تحویل قایق‌ها می‌دهند و به ساحل می‌آورند. حدود ناحیهٔ آستارا به ساحل شمالی رودخانه نیز کشیده می‌شده‌است و حد جنوبی آن در خاک ایران به رودخانهٔ چیلوند می‌رسد. ظاهراً این ناحیه کم‌جمعیت است. در کوهستان جمعیت ثابتی نیست و در دشت و زمین‌های هموار، غیر از دهکدهٔ دهنه‌کنار، چهار دهکدهٔ دیگر نیز وجود دارد.

آستارا در ابتدای حکومت خانات تالش، مرکز حکومت آنان بود. البته این مرکزیت بعدها به لنکران منتقل شد. از سدهٔ ۱۰ تا ۱۲ هجری، خانات تالش آستارا خودمختاری داشتند. » ميرمصطفی‌خان« و »ميرحسن‌خان« از حکام آستارا در این دوره بودند.

آستارا به موجب عهدنامه ترکمانچای که در سال ۱۸۲۸ میلادی میان دولت ایران و روسیه منعقد گردید و طی آن به دو قسمت تقسیم شد و قسمتی از شهر که در شمال آستاراچای واقع است، به دولت روسیه واگذار گردید و این رودخانه به عنوان مرز میان دو کشور شناخته شد.

 

منبع: وبسایت ویکی پدیا

سفال

 

در زبان گیلکی به گِل پخته شده “سوفال” گویند.

با توجه به کشفیات و قدمت ظرف های سفالینه در مارلیک، املش، تالش و دیلمان جای هیچ شک و شبهه ای برجای نمی ماند که مردمانی در این مناطق ساکن بودند که اقلام ضروری و ابتدایی زندگی خویش را از گِل می ساختند و یا به صورت تفننی مجسمه هایی حیرت انگیز و زیبا به رنگ های سیاه و صیقلی را با کاهش اکسیژن در هنگام پخت تولید می کردند.

پروفسور اِگامی (egami)، کاوشگر محوطه دیلمان ، سازندگان سفال خاکستری را اقوام شمالی می داند و چنین می گوید: ” این قوم ده تا دوازده سال قبل ] از میلاد[ در این منطقه زندگی می کردند و پس از سپری کردن مسیر طولانی در دشت های جنوبی البرز و سپری کردن دوران منقوش خالق سفالینه های سیاه رنگ داغ داری بودند که در قیطریه، خوروین، مارلیک و املش به شکل مشابه به دست آمده است.”

سومی گِلاک هم در ارتباط با اعجاب آفرینی هنرمندان اسالم که حافظ هنر سفال سازی اجدادشان بودند می نویسد: “بسیاری از آنها همانند آثار باستانی است، چندان که در بازار عتیقه فروشان تهران مایه اشتباه  و گمراهی می گردد. برخی از کاسه های ساخت آنان همچون آثار عصر آهن محلی لبه های اریب و برخی دیگر لبه های اریب خاص ظرف های دوره اشکانی دارند.”

زنان و مردانی که صنعت سفالگری پیشه نموده بودند، سفالینه ها را برای مصرف به غیر از ساخت سقف های سفالی به سه گونه می ساختند: ۱- آبخوری که کف آن صاف بود ۲- کاسه یا قدح برای خوردن غذا ۳- دیگ برای پخت و پز و نگهداری غذا.

هرکدام از این افزارها در گیلان با نام های گوناگونی ساخته می شد و گاه برای تنوع، رنگ آمیزی می گشت و اغلب به این سفال ها رنگ سبز (به دلیل بی ضرر بودن) می زدند. (عده ای تصور می کنند که استفاده از رنگ سبز بر روی سفالینه ها نشأت گرفته از طبیعت گیلان است، حال آنکه تحقیقات نگارنده از سالخوردگان منطقه نشان می دهد که سفالگران تنها می توانستند رنگ سبز را به گونه ای بسازند که بی ضرر باشد و پس از جدایی از جداره ها و هنگام مخلوط گشتن با غذا، به بدن آسیبی نرساند. متأسفانه از طریقه ساخت آن در قدیم و مواد به کار رفته در آن اطلاع دقیقی در دست نیست. امروزه رنگ های به کار رفته در سفالینه ها متشکل از ترکیباتی چون سُلف، سرب، توفال (ضایعات مس)، قلع و شیشه های خراب تلویزیون ها است، که رنگ سبز از ذوب شدن این مواد بدست می آید.)

سال ها قبل در تمامی نقاط گیلان نظیر سیاهکل، آستانه، لنگرود، رامسر، آستارا، فومن، شفت، تالش و… به خصوص اسالم که به جهت وجود گِل مرغوب و به کارگیری گِل های کهنه و خوب شستشو دادن گِل توسط کوزه گران از کیفیت بی نظیری برخوردار بود و طرفداران بی شماری در اقصی نقاط ایران داشت. ساخت سفالینه هایی که اغلب بدون لعاب بود رواج داشت، اما امروزه به دلیل ورود دیگ ها و ماهیتابه های غربی رنگارنگ، افزارهای سفالی ارزش خویش را از دست داده و تولید آن به فعالیت چند زن سالخورده در این خصوص محدود گشته است و در حال حاضر این سفالینه ها تنها در روستای جیرده از توابع فومنات (شفت) و روستای املش، چوشل از توابع آستانه تولید و رنگ آمیزی آن در روستای خرطوم انجام می گیرد.

ناگفته نماند که این مطلب در مورد ظروفی چون گَمَج، نُوخُون، ماست گُوله ی، نرخِه و … صادق است وگرنه با پیشرفت صنایع ، کوزه گران و سفال سازان با خاک های رُس و منقوش و ترکیب کردنِ رنگ ها مطابق سلیقه های امروزی دست به ابتکارات تزیینی زده اند. آنان حتی برای سبک تر شدنِ ظروف با خاک رُس دیگ های سبکی به رنگ های آبی، آبی فیروزه ای، آبی نفتی، لاجوردی و سبز روانه ی بازار نموده اند.

کاربردها : انواع دیگ، کوزه، خمره (خُم)، گلدان، کوزه های قلیانی، جاشمعدانی، مجسمه ها، قوری، پیه سوزها، بشقاب، لیوان، شکلات خوری و …

منبع: کتاب صنایع دستی گیلان – فاطمه تهی دست

حصیر (زیر انداز) – بخش دوم

2

بافندگان برای بافت حصیر از چهار نوع گیاه بهره می جویند:

  1. سوب ، سوف یا سوم: گیاهی است جنگلی که در لابلای درختان صنوبر به شکل خودرو و یا در زمین های مرطوب و آبگیر می روید و به دوگونه تهیه می گردد: گونه ی اول نازک ، نامرغوب و زبر است که به سیم یا سیمی حصیر معروف است و کاربرد خانگی دارد ، گونه ی دوم سوبه حصیر خوانده می شود که مرغوب، ظریف و نرم است و همواره برای فروش بافته می شود. این سوب ها از نیمه دوم تابستان معمولا برای مصارف خانگی و یا فروش در بازارهای محلی بریده می شوند و در انبارهای تاریک و مرطوب نگهداری می گردند. معروف ترین سوبه حصیرها در انزلی بافته و به جهت داشتن تقاضای زیاد به سایر نقاط صادر می گردد.

  2. لی یا لیق: گیاهی است مردابی با برگ های دراز و باریک و گل های زرد و زیبا در محیطی که اصطلاحاً به آن سل یا استلخ گفته می شود، رشد می کند. در شرق گیلان بیشتر آن را با نام لی می شناسند و یکی از مهم ترین مواد اولیه ی صنایع حصیری شهرهای آستانه اشرفیه، لاهیجان، لشت نشاء، رودسر، کلاچای، لنگرود و… به شمار می آید. از لی بیشتر در پوشاندن بام های خانه های گالی پوش و تهیه نخ های علفی برای بستن اشیا استفاده می کردند.

  3. کلر: گیاهی است مردابی که نرم و پف کرده است و گاه با نام “لی کلر” شناخته می شود. محل رویش این گیاه در مرداب انزلی است و گاه در نواحی گوراب زرمیخ صومعه سرا، خمام و رضوانشهر هم دیده می شود.

  4. کولوش: ساقه های شالی یا کاه است که در مزارع برنج می روید. اهالی منطقه از دیرباز به جهت مستحکم بودن و قابلیت انعطاف پذیری کولوش، چندین ساقه آن را با کف دست می ریسیدند که به آن ویریس می گویند. ویریس طناب محکمی است که از آن برای بستن اشیا و یا تیرک های سقف خانه ها، شکار حیوانات، پرچین کردن دور منازل و یا بافتن حصیر استفاده می کنند.

تا دهه های پنجاه، حصیر علاوه بر مصارف خانگی و داخلی، برای صادرات به استان های دیگر بافته و در بازارهای محلی و هفتگی فروخته می شد اما به تدریج و با ورود زیر اندازهای پلاستیکی ارزان قیمت و قالی ها و قالیچه های ماشینی و انواع مصنوعات دیگر، دست ساخته های حصیری بسیار محدودتر گشته است تا آنجا که در حال حاضر، تنها در شهرهای خمام، آبکنار، آستانه و رشت بافتن حصیر رایج است و البته بیشتر جنبه ی تزئینی دارد تا کاربردی، اما در روستاها هنوز وسایلی چون زنبیل و کلاه خریداران و خواستاران بسیار دارد.

 

منبع: کتاب صنایع دستی گیلان – فاطمه تهی دست

حصیر (زیر انداز) – بخش اول

Untitled-1

 

حصیر زیر اندازی نرم و سبک و گاه زبر و خشن، بافته شده از الیاف گیاهی و برگرفته از طبیعت است و سده هاست مورد استفاده قرار گرفته و گیلان نیز از آن بی نصیب نبوده است. متأسفانه خاصیت آسیب پذیریِ زود هنگام آن بر اثر نم و رطوبت فراوانی که در مناطق شمالی کشور وجود دارد، باعث شده تا اسناد و مدارک معتبری از پیدایش و آغاز بهره وری آن در دست نباشد.

مرحوم علامه دهخدا در لغت نامه ، به نقل از حدودالعالم درباره حصیر گیلان آورده است: ” و از وی (شهرک مامطیر دیلمان) حصیری خیزد سطبر و نیکو و از آمل (به طبرستان) حصیر طبری و… خیزد و از این ناحیت گیلان، جاروب و حصیر و مصلای نماز و ماهی افتد که به همه ی جهان برند” (لغت نامه: ذیل حصیر)

در سفرنامه استراباد و مازندران و گیلان آمده است: ” انزلی -غازیان- اهلشان حصیر می بافند و قلیل ابریشم و کنجد و … میان پشته حصیر هم می بافند، ولی به پای حصیر غازیان نمی رسد” (میرزا ابراهیم گیلانی: ص ۲۰۱).

سیف الدوله در سفرش به مکه، با گذشتن از گیلان چنین نقل می کند که: “اسباب خانه و زندگانی اهل این ولایت (گیلان) بیشتر از چوب و برگ درخت و علف جنگل است. ظروف و اسباب طبخ آنها از گِل است و حصیرهای خوب از علف می بافند”.

مارسل بازن نیز نوشته است: “عامل دیگری که به رشتِ گیلان ویژگی غیر قابل انکاری می دهد، اهمیت فعالیت حصیربافی است”.

 

منبع: کتاب صنایع دستی گیلان – فاطمه تهی دست

قالی بافی در گیلان

 

ﻗﺎﻟﯽﺑﺎﻓﯽ ﺩﺭﺗﺎﻟﺶ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻧﻮﭘﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﭼﻪ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﺮ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺎﻓﯽ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﻭﺭﺯﯾﺪﻩﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ؛ ﺟﻬﺎﺩﺳﺎﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺗﺮﻭﯾﺞ ﺻﻨﻌﺖ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺎﻓﯽ ﺩﺭ ﻧﻘﺎﻁ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﮔﯿﻼﻥ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺗﯽ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩ . ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﭘﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﺮ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﮔﯿﻼﻥ ﻃﺮﺡﻫﺎﯼ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﯽﻫﺎ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﺍﺣﯽﻫﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺖ.

 

images

ﺩﺍﺭﻫﺎﯼ ﻗﺎﻟﯽﺑﺎﻓﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﻤﻮﺩﯼ ﺍﺳﺖ . ﭼﻠﻪﮐﺸﯽ ‏( ﭘﯿﭽﯿﺪﻥ ﺗﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺩﺍﺭ ‏) ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺗﺎﺭﻫﺎﯼ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ ﺗﻮﺳﻂ ﭼﻮﺏ ﮐﻮﺟﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺎﻓﺖ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺎ ﮔﻠﯿﻢ ﺑﺎﻓﺖ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﮐﺎﺭ ﻭ ﮔﺮﻩﻫﺎﯼ ﺗﺮﮐﯽ ﯾﺎ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺭﺝ ﺑﺎﻓﺖ ﺩﻭ ﭘﻮﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮔﺮﻩﻫﺎ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﻓﺘﯿﻦ ﺯﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺷﯿﺮﺍﺯﻩﭘﯿﭽﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺘﺼﻞ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺭﺝ ﺑﺎﻓﺖ ﻭ ﭘﻮﺩﮔﺬﺍﺭﯼ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ . ﻋﻤﺪﻩﯼ ﻧﻘﻮﺵ ﮔﻠﯿﻢﺑﺎﻓﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﮔﯿﻼﻥ؛ ﻟﭽﮏ ﺗﺮﻧﺞ، ﻧﻘﻮﺵ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﯿﮕﯽ، ﮔﻞ ﻭ ﺑﻮﺗﻪ، ﻧﻘﺶ ﺧﺮﭼﻨﮓ، ﻧﻘﺶ ﺣﻮﺽ ﻭ ﻧﻘﺶ ﺳﻪ ﺣﻮﺽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺶﺗﺮ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯﻣﻨﺎﻃﻖ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺖ . ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﻮﺵ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﮔﻠﯿﻢﻫﺎ ﻧﯿﺰ ﺫﻫﻨﯽﺑﺎﻑ ﺍﺳﺖ .

ﺟﺎﺟﯿﻢﺑﺎﻓﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﺗﺎﻟﺶ ﻧﺸﯿﻦ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﯿﺶﺗﺮ ﺟﻨﺒﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﺼﺮﻓﯽ ﺩﺍﺭﺩ . ﺑﺎﻓﺖ ﻗﺎﻟﯽ، ﮔﻠﯿﻢ ﻭ ﺟﺎﺟﯿﻢ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﺎﺹ ﺗﻮﺳﻂ ﺯﻧﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺁﺳﺘﺎﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺍﺭﺩﺑﯿﻞ ﻣﯽﺭﻭﯾﻢ ﺑﺮ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺑﺎﻓﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ‏(ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻧﻘﻮﺵ ﺑﺎﻓﺘﻪﻫﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﮔﯿﻼﻥ، ﻣﯿﻨﻮ ﺟﻌﻔﺮﯼ ﮐﯿﺎﺳﺮﺍﯾﯽ، ۱۳۷۲، ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ : ﺣﺴﯿﻦ ﯾﺎﺭﯼ، ﺯﻫﺮﺍ ﺗﺠﺮﯾﺪﯼ ‏) ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺟﺎﺟﯿﻢ ﻭ ﺟﺎﺟﯿﻢ ﺑﺎﻓﯽ ﺑﻪ ﻭﻓﻮﺭ ﺩﺭ ﺗﺎﻟﺶ ﺭﺍﯾﺞ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺴﺎﮐﻦ ﻣﺘﺤﺮﮎ ﮐﻮﭼﻨﺪﮔﺎﻥ ﺑﺎ ﺟﺎﺟﯿﻢ ﻓﺮﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ. ﮔﻠﯿﻢ ﻭ ﺟﺎﺟﯿﻢ ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﯾﮏ ﮐﺎﻻﯼ ﺭﻭﺳﺘﺎﺋﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﺋﯿﺎﻥ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺑﺎﻓﺖ ﮔﻠﯿﻢ ﻭ ﺟﺎﺟﯿﻢ ﻧﯿﺎﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺳﺘﺎﺋﯽ ﻭ ﺷﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻻ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻮﺍﺩ ﻭ ﻣﺼﺎﻟﺢ ﻻﺯﻡ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺍﯾﻦ ﺻﻨﻌﺖ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺑﺎ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺩﻗﺖ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﺑﺎﻓﻨﺪﮔﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎﺋﯽ ﻭ ﺧﺼﻠﺖ ﺳﻨﺘﯽ ﻭ ﻣﺼﺮﻓﯽ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻬﻦ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﭼﺸﻤﮕﯿﺮﯼ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﺋﯿﺎﻥ ﺩﺳﺘﺒﺎﻓﺘﻬﺎﯾﯽ ﭼﻮﻥ ﮔﻠﯿﻢ، ﺟﺎﺟﯿﻢ، ﺧﻮﺭﺟﯿﻦ ﻭ ﻧﻈﺎﺋﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺮﺿﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺗﻬﯿﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺼﺎﺭﻑ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻻﻫﺎ ﮔﻬﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﺩﺭ ﺩﺍﺩﻭ ﺳﺘﺪﻫﺎﯼ ﭘﺎﯾﺎﭘﺎﯼ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺤﻠﯽ ﺭﺩ ﻭﺑﺪﻝ ﻣﯽ ﺷﺪ . ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﺑﺎﻓﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺗﺄﻣﯿﻦ ﻧﯿﺎﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﺒﺎﻓﺘﻬﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﺋﯽ ﺟﻬﺖ ﻋﺮﺿﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺗﻬﯿﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

متن : سرکار خانم پور رستم

تهیه و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)